تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥

اگر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده نبود

بخشى از خطبهء معروف شقشقيه تا اين كه سومين خليفه ، بزمامدارى برخاست ، دو پهلويش از پرخورى باد كرده بود و بنى أميه بهمراه او برخاستند و مال مردم را همچون شترى گرسنه كه گياه بهارى را به نيش مى كشد خوردند ، تا اين كه كردار ناروايش بمرگش گشايند و شكم بارگيش سرنگونش ساخت . پس از قتل عثمان به سختى و فشارى شديد گرفتار شدم و مردم چنان بر من ازدحام كردند كه نزديك بود حسنين در زير دست و پاى آنها لگدمال شوند ، و دو سوى جامه‌ام از هم دريده شد ، آنها همچون گله گوسفند به من روى آوردند تا با من بيعت كنند ، ولى چون به زمامدارى برخاستم ، گروهى پيمان شكستند ( اصحاب جمل ) و گروهى از فرمانم سرپيچيدند ( خوارج ) و گروه ديگر بستمكارى و عصيان پرداختند ( معاويه و يارانش ) گويا آنها سخن خدا را نشنيده بودند كه فرمود « سراى جاودانهء آخرت را به كسانى دهيم كه خواستار سركشى و تباهى در زمين نباشند و سرانجام كار بسود پرهيزگاران است » آرى ، به خدا سوگند ، آنها اين آيه را شنيدند و دريافتند ولى دنيا بديدگانشان زيبا آمد و گوهر به ظاهر درخشان اين جهان ، چشمانشان را خيره ساخت .