بن زياد حارثى كه از يارانش بود رفت و چون خانهء وسيع او را ديد چنين فرمود : با فراخى اين خانه ، در دنيا چه كردى تو به وسعت خانهات در آخرت نيازمندترى ، آرى ، اگر بخواهى بوسيلهء اين خانه بپاداش آخرت برسى بايد مهمانان را در آن پذيرا شوى و گرامى دارى و به خويشاوندانت به پيوندى و حقوقى را كه در بارهء اين خانه به عهده دارى بجايش برسانى ، در اين صورت تو بپاداش آخرت رسيدهاى .
علاء گفت ، اى امير المؤمنين ، من از برادرم عاصم بن زياد به نزد تو شكايت مى كنم ، فرمود او را چه مىشود علاء گفت برادرم گليمى پوشيده و از دنيا كنار رفته است فرمود او را به نزد من بياوريد وقتى كه عاصم آمد ، به او چنين فرمود : اى دشمنك خويش ، اهريمن ناپاك ، ترا بسرگردانى انداخته است ، آيا تو به زن و فرزندان خود رحم نمى كنى گمان مى برى كه خداوند نعمتهاى پاكيزهء خود را براى تو حلال كرده ولى نمى خواهد
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: جورج جرداق
ص٣١٢