تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
شناختى كه پشيمانى مى آورد و خشم و اندوه مى زايد ، خدايتان بكشد كه سينه‌ام را از خشم مالامال كرديد و با نافرمانى و خوارى انديشه‌ام را در بارهء خود تباه ساختيد ، تا جائى كه قريش گفتند فرزند ابي طالب مردى دلير است ولى بفنون جنگ آگاهى ندارد . خدا پدرشان را بيامرزد ، كدامين آنها در پهنهء نبرد از من استوارتر و پيشتازتر بوده‌اند من هنوز به بيست سالگى نرسيده بودم كه در ميدان جنگ ، سر برافراختم و اكنون بيش از شصت سال از عمرم مى گذرد ، ولى چكنم ، آن كس را كه فرمان نبرند ، راى و تدبيرى نمى تواند داشته باشد .

اگر با اين شمشير او را بزنم

اگر با اين شمشير بر بينى مؤمن بزنم تا به من كينه ورزد هرگز مرا دشمن نمى دارد و اگر همهء سرمايه‌هاى دنيا را بمنافق بخشم تا مرا دوست بدارد ، دوستم نخواهد داشت .

ندانسته سخن مى گوئيد

خطبه‌اى كه در سرزنش ياران خود ايراد فرمود :