تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
اما بعد ، به من گزارش رسيد كه گروهى از مردان تو به نزد معاويه مى روند و به او مى پيوندند ، از اين كه شمارهء يارانت كم مىشود و يارى آنها را از دست مى دهى اندوهگين مباش ، آنها را گمراهيشان بس است و ياران قديم تصفيه ميشوند و پاكانشان باقى مى مانند ، آنها دادگرى را شناختند و ديدند و شنيدند و دريافتند ، و دانستند كه مردم در نزد ما برابرند ، پس به جائى فرار كردند كه برابرى در آنجا نيست و بهره‌منديها ، اختصاصى است ، دور باشند ، دور باشند ، چنين كسانى از بخشايش خدا ، به خدا سوگند كه آنها از ستمكارى فرار نكردند و به دادگرى نپيوستند .

اى همانندان مردان

پس از آنكه سفيان بن عوف از بنى غامد به شهر انبار در كرانهء شرقى فرات حمله برد و بفرمان معاويه به كشتار و غارت و تهديد مردم آن پرداخت امام در خطبه‌اى چنين فرمود : و اين برادر غامد است كه سپاهيانش به شهر انبار يورش بردند و حسان بن حسان بكرى فرماندار آنجا را كشتند و سربازان شما را از پادگانها بيرون راندند و گروهى از مردان شايستهء شما را كشتند .