و به من گزارش رسيد كه يكى از آن سپاهيان بخانهء زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه ما بود در آمد و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشوارههاى آنها را ربود و جز گريه و زارى و التماس ، مانعى در برابرش نديد .
پس همگان با غنيمتى فراوان باز گشتند و به هيچكدامشان زخمى نرسيد و خونى از هيچيك نريخت ، اگر پس از اين فاجعه ، مرد مسلمانى از اندوه بسيار بميرد ، شايستهء سرزنش نيست بلكه به نظر من ، سزاوار مردن است . اى شگفت ، كه به خدا قسم ، هماهنگى آنها در ناروائيشان و پراكندگى شما در حقى كه داريد ، دل را مى ميراند و اندوهها را فراهم مى آورد .
رويتان زشت باد و دلهايتان آكنده از اندوه باد ، كه آماج تيرهاى دشمن شديد ، بر شما يورش مى آورند و شما دفاع نمى كنيد و با شما مى جنگند و شما با آنها نمى جنگيد ، و خدا را نافرمانى ميكنند و شما خشنوديد .
چون در تابستان بشما فرمان دادم كه بسوى شام بسيج شويد ، گفتيد هوا بسيار گرم است بما مهلت ده تا از داغى هوا كاسته شود و چون در زمستان بشما فرمان جنگ دادم گفتيد هوا به سختى سرد است ما را مهلت ده تا سوزش سرما كم گردد ، همهء اين بهانهها نه براى فرار از گرما و سرما بود ، به خدا قسم كه شما از تيزى شمشير ، بيشتر فرار مى كنيد .
اى كسانى كه بمردان مى مانيد ولى مرد نيستيد ، خيالهاى بچگانه و خردهائى زنانه داريد ، اى كاش ، هرگز شما را نمى ديدم و نمى شناختم
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٩٩