و سپس دانا شدى ، نادانيت فراوان و سرگردانيت بسيار بود و ديدگانت راه را گم ميكرد و پس از آن بينا شدى و بينش يافتى « اين سخن نمودارى از اعتراف بتطور حياتست و آموزش همان بهرهگيرى از گنجينهء اسرار استوار حياتست كه در جان انسانها نهاده شده است و نمايانگر ايمان او به شايستگى انسان در احراز پيشرفت و خير و شناختهاى ارجدارى است كه هر روز پرده از چهرهء حقيقتى تازه بر مى دارد و هر روزى را با پيروزى تازهاى همراه مى سازد و چنين ايمانى به انقلاب حيات و امكانها و استعدادهاى انسانها براى رسيدن به كمال و خير پديدهء كشف و شناخت رازهاى نهان حياتست كه امام به آنها دست يافته است .
و امام به اتكاى همين ايمان به انقلاب و تطور حيات بود كه بمردم روزگار خود فرمود « فرزندانتان را بپذيرش خوى و روش خويش وادار نكنيد زيرا آنها براى زمانى ديگر آفريده شدهاند » و اگر امام به زيبائى حيات و به شايستگى انسان در پذيرش دگرگونيهاى حيات بسوى خير و كمال ايمان نداشت هرگز چنين سخنى را كه نمايانگر علم او به انقلاب حياتست بر زبان نمى آورد ، اين سخن امام خوش بينى شديد او را به نيروهاى نهادى انسانى مى رساند كه مىتواند خود را با جهشها و دگرگونيهاى تكاملى حيات هماهنگ سازد و گوياى واقعيت روح تربيت درست است و نشان مىدهد كه هر گروه تازهء انسانى بايد خود را از غل و زنجيرهاى عادت گروههاى پيشين رها كند امام در اين باره گفتارى فراوان دارد و سخنانى جاودانى از او در بارهء انقلاب
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٥٤