تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
بسوى نيكى هاى فراوانتر به پيش مى تازد و ريشهء همهء حركتها و علت همهء دگرگونى هاى حيات بسوى كمال و برترى و نيكوئى است از اين روى ، حقيقت حيات ، هميشه آزاد و از هر بندى رهاست مگر بر شرايطى كه خاص وجود اوست ، و انقلاب حيات ، انگيزهء جنبشهاى انسانى و موجب دگرگونى آن بسوى كمال است و اگر اين امتياز نباشد ، حياتهم جزئى از مرگ است و زندگان هم در زمرهء جماداتند . فرزند ابي طالب به انقلاب حيات ايمانى نزديك بشناخت داشت بلكه ايمانش با شناختى كامل همراه بود و بر اساس همين ايمان به انقلاب حيات بود كه اعتقاد داشت كه زندگان مى توانند به اصلاح خود بپردازند و در مسير قوانين حيات پيش روند و مقاصد عالى انسانى را دريابند و در برابر استوارى قانون حيات تسليم باشند . پيش از اين نيز گفتيم كه انقلاب والاترين امتيازات حياتست كه بر توانها و نيروهاى آن دلالتى روشن دارد و بر آنان كه به انقلاب حيات ايمان دارند لازم است كه بر بنيان اطمينان كامل بدگرگونيهاى حتمى حيات ، كوششهاى زندگى خود را شكل دهند و ديگران را به اين حقيقت آگهى دهند و بكوشند تا تجاوزكاران نادان را از تجاوز به حريم آزادى و انقلاب حيات باز دارند و به آنها بفهمانند كه هيچكس نمى تواند حركت تند و اصيل حيات را بسوى انقلاب و دگرگونيهاى تكاملى آن متوقف سازد . بر مبناى همين ايمان و اطمينان بود كه فرزند ابي طالب خطاب به انسان چنين فرمود « تو نخستين آفريده‌اى كه نادان به دنيا آمدى