« بى ارزش ترين مردگانى كه از ياران مرد مى ميرند كسانى هستند كه روسرى بر سردارند . . » منظور شاعر از اين گفتار ناروا آنست كه زن در زبان و قلب مرد ارزش آن را ندارد كه بر مرگ آنها چشمى بگريد و دلى به درد آيد ، چرا براى آنكه او زنست و زن در برابر مرد عنصرى ناچيز است . . آيا على در همان زمان نمى زيست ولى او از مردم زمانش انديشهاى نافذتر و ديدگاهى والاتر و احساسى ژرفتر داشت چنان كه در سرزنش يارانش كه در بارهء زن انديشهاى ناروا داشتند چنين فرمود : « برخى از اين مردم پسران را دوست دارند و از دختران بيزارند » در اين صورت پسر و دختر در نزد على ، پايگاهى يگانه دارند و از مزاياى انسانى به يكسان برخوردارند .
افزون بر اين ، على نسبت بهمهء انسانها مهرى برابر مى ورزد ولى نسبت به ناتوانان اين مهربانى بيشتر است و بر يك خوى بزرگوارانه واجب است كه زنان را بيشتر مورد مهربانى قرار دهد زيرا زنان اگر هم ناتوان نباشند ، آنها را در طول تاريخ به ناتوانى گرفتهاند و بديگر عبارت مستضعفند و به همين جهت امام مى فرمايد : « ستمكشان را يارى كنيد و دست ستمكار را از ستم باز داريد و به زنانتان نيكى كنيد » و در جاى ديگر مى گويد : « بشما فرمان مى دهم كه مردم را از زشتى ها باز داريد و به زنهايتان احسان كنيد »
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٢