حجت حيات بر مرگ و هستى بر نيستى است پايگاه زن در برابر على بر خلاف موقعيتى است كه ديگران در بارهء امام تصور ميكنند هنگامى كه عدالت كلى آفرينش و همگامى پديدههاى هستى ايجاب مىكند كه گرماى سخت تابستان و بارندگى هاى سرد زمستان در پايگاهى يگانه قرار گيرند و زمينهاى نرم و بارانها و وزش بادها ، حقيقتى واحد را تشكيل دهند و طبيعت با همهء نمودها و پديدههايش قانون پاداش و عكس العمل را در همه سوى اجرا كند ، همين عدالت همه جائى و همگانى ايجاب مىكند كه رفت و آمد و دگرگونيهاى نيروهاى طبيعت در چهرههاى جاندار و بى جان نيز مسيرى واحد را بپيمايند و جماد و حيوان در اين جريان با يكديگر برابر باشند .
و چون صفات و اخلاق و خواستها و احساسات انسان از عناصر حيات كه بهم پيوسته و وجود او را شكل داده برميخيزد اين قانون راستين كه پس از بررسيهاى دقيق و اندازهگيرى هاى حساب شده بدست آمده و دانش جديد هم پايههاى آن را بر همين بنيان استوار ساخته است ثابت مىشود كه انسان هم جهانى است پيوسته بجهان طبيعت و برخاسته از آن به همين جهت در مذهب فرزند ابي طالب ، انسان نمونهء والائى از هستى كائنات است چنان كه امام در شعرى كه به او منسوب است مى فرمايد :
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٣