انكار كند و آيا هيچ قاعدهء رياضى از قوانين هندسه و جبر به حقايق ثابت وجود ، از چنين قاعدهاى نزديكتر است كه بر واقعيت مطلق بهتر دلالت كند و اين تنها انديشهء على است كه تعادل وجود را از خلال قوانين كائنات كشف مىكند و در قالب گفتارى صريح و موجز بيان مى گردد .
اگر بگويند كه چنين انديشهاى را همهء مردم دريافته و مى دانستهاند در اين صورت فرزند ابي طالب از چهرهء كدام حقيقت تازهاى پرده برگرفته است در پاسخ مى گوئيم كه كشف حقايق پنهانى مستلزم آن نيست كه در بارهء حقيقت هاى آشكار ، خاموش بمانيم ، زيرا اين هر دو به يكديگر تكيه دارند و ريشههاشان بهم گره خورده است .
يا اگر روش عمومى چنين باشد كه حقايق مفصل پيدا و ناپيدا را بهمراه هم گرد آورند امتياز فرزند ابي طالب كه فراوردههاى انديشهاش را از روشهاى گونهگون در قالب وحدت فكرى خاص فراهم آورده در اين است كه بر آنچه مى گويد بنائى از اثبات نظريهء همبستگى وجود برپا مى دارد چنان كه مى گويد : « معلوم آنست كه همهء مردم آن را بشناسند » يا اين سخن زيبا كه مى فرمايد « نفسى كه انسان مى كشد گامى است كه بسوى مرگ برميدارد » كه همهء اين گفتار مبنائى است كه بيانگر انديشهء والاى او در تكافؤ وجود است .
پس اين كه امام مى گويد « هر روزى كه از عمر به پيش مى آيد روزى ديگر از زندگى را مى ربايد » يا اين كه مى فرمايد « نفسى كه انسان مى كشد
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠٨