برابراند ، فراوانى به ميزان كمى و كمى به مقدار فراوانى است .
و سزاوار است كه بگوئيم چنين سخنى كه از هماهنگى اجزاء وجود پرده برميدارد يكى از بزرگترين دريافت هاى والائى است كه جهش انديشهء بشرى در مبارزهء بزرگ خود براى كشف رازهاى آفرينش بدان رسيده و نقطهء عطفى است كه در سير حركت فكر انسانى پديد آمده است و شايسته است كه بگوئيم ، انديشمندان پيشين هرگز بدرك چنين حقيقتى راه نيافتند و گروهى آن را انكار كردند ولى گروهى از پژوهشگران امروز ، اين حقيقت را ديدند و دريافتند و به آن ايمان آوردند و مردم را بپذيرشش فراخواندند .
ولى اين انديشمندان در ميدان دريافت و توان بيان اين حقيقت ، گونهگونهاند همچنين در نيروى بينش و توان تمثيل و بيانگرى آنچه ديده و به آن اعتماد يافتهاند .
گروهى اين هماهنگى را در بعضى از مظاهر وجود دريافته و گوشهاى از حقيقت را بيان داشتهاند و دستهاى ديگر ، اين همكارى را در همهء موجودات بى جان طبيعت دريافتهاند ولى نتوانستهاند از دريافت خويش نتيجهاى محسوس بيابند و آن را از گذرگاه وجود به موجودات جاندار هم گسترش دهند .
و بالاخره گروهى توانستهاند كه همكارى و هماهنگى پديدههاى وجود را در موجودات بى جان هم دريابند و نتايجى محسوس در اين پهنهء گسترده بدست آورند بلكه در اين زمينه بهرهاى برابر بين موجودات بى جان و جاندار قائل شوند و چنين حقايقى را به روشنترين
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠٦