تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
اينجاست كه على بدون درنگ در اين باره مى گويد : « و از بزرگترين فرائضى كه در حقوق انسانى بيان گرديده است ، حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار است كه خداوند چنين حقوقى را بهر كدام از آنها واجب شمرده و آن را نظامى براى پيوندشان مقرر داشته است ، بنا بر اين تنها راه اصلاح مردم ، شايستگى زمامداران است و شايستگى زمامداران هم به راستى و شايستگى مردم ، وابسته است ، پس اگر مردم ، حق زمامدار را رعايت كردند و زمامدار هم حق مردم را محترم شمرد ، حقيقت بر آنها چيرگى مى يابد و اركان عدالت استوار مى گردد و دادگرى بر مسير خود به حركت مى آيد ، پس روزگار مردم بشايستگى مى گرايد و دولت هم پايدار و برقرار مى ماند . ولى اگر مردم بر زمامدار خود چيرگى يابند ، يا زمامدار بر مردم بتازد و ستم كند ، پراكندگى و اختلاف پيش مى آيد و پرچمهاى تباهى و تجاوز برافراشته مىشود و سنتها و قوانين عادلانهء اجتماعى متروك مى ماند ، احكام خداوندى تعطيل مىشود و هوى و هوس فرمانروا ميشوند و جانها به بيمارى مى گرايد و كار به جائى مى رسد كه هيچكس از حقوق پايمال شده و باطلهاى رواج يافته به وحشت نمى افتد ، اينجا است كه نيكمردان ، خوار ميشوند و بدكاران چيرگى مى يابند و بلاهاى آسمانى فرا مى رسد » اين سفارشى نيكو است كه از استوارى روابط همگانى بين عناصر حكومت اسلامى حكايت مىكند و بر زبان على جارى مىشود تا نتايج نيكوئى كه بر اساس راستى و پايدارى و دادگرى بوجود مى آيد نصيب