تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نبود و همه عناصر حيات بهم پيوندى استوار و هميشگى نمى داشت چنين شگفتى و نقشى پديد نمى آمد و اين حقيقتى است كه در مدار انديشه اديب هنرمند مى درخشد هنرمند يا خالق صغير . اينجاست كه سخن زيباى مسيح هم از اثرپذيرى و تفاعل انسانها سخن مى گويد و چون زنى روسپى را بحضورش مى آورند تا كيفر دهند مى فرمايد : « از شما هر كس كه تا كنون بى گناه مانده او را سنگسار كند » و شاعرى بزرگ به زبان سليمان پيامبر شعر مى سرايد و مى گويد : « گروهى مى روند و گروهى مى آيند و زمين همچنان در طول روزگاران پابرجاست ، خورشيد برمى آيد و خورشيد فرو مى رود و به همان جائى كه از آن برخاسته باز مى گردد ، باد بسوى جنوب مى وزد و بسوى شمال مى چرخد و بمدار خويش برميگردد ، رودخانه‌ها بسوى دريا سرازيرند و به سينه امواج مى ريزند ولى دريا پر نمى شود و آبها دوباره بسرچشمه رودخانه‌ها باز مى گردد و اين سير و جريان هميشه ادامه دارد » و باز همين شاعر ، چنين مى سرايد : من گل خوشرنگ و سوسن بيابانى ام ، محبوب من در ميان ديگر دختران همچون گل سوسن است در ميان خارها و حبيب من در ميانه پسران همچون درخت سيب است در بين درختان جنگلى ، هوس كردم كه در زير سايه‌اش بنشينم و چون نشستم شيرينى ميوه‌هايش كامم را سيراب كرد گلها سر برآوردند و زمان خرمى بهارى