تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
اديبان جاويدانى كه به اختران آسمان و ريگهاى بيابان و امواج درياها و پوشش طبيعت كه جزئى از جهان جان آنهاست بژرفى مى نگرند و همين جانهاى جهانى و دريافتهاى بارور است كه در پهنهء هستى نيروئى يگانه را در مى يابند كه با قدرتى جاودانى از پهنهء ازل تا بى كرانگى ابد دامن كشيده‌اند . ميخائيل نعميه كه نمونهء بارزى از احساس عميق يگانگى را در ادب معاصر نشان مىدهد مى گويد : « چگونه مى توان كسى را اديب شمرد كه ريشه‌هاى خود را در پهنهء ازل و ابد احساس نكند و آنچه را كه گذشته و از اين پس پديد مى آيد در نيابد » چنين احساس و الا و زيبائى كه همه كائنات را با وجود اختلاف ظاهرى آنها در شكلى يگانه دريابد در آثار نوابغ هنر و ادب با وجود گونه‌گونى موضوعات به خوبى پديدار است چنان كه آهنگ شاعر بزرگى را مى شنويم كه به زبان مسيح شعر مى سرايد و مى گويد : « بنگريد كه چگونه زنبق ها در كشتزار مى رويد » ولى من مى گويم ، مسيح و سليمان با همه مكانت عظيمى كه دارند آنها هم از همان زيبائى كلى هستى بهره‌ورند و اين آهنگ پرآوا كه همه كائنات را در برميگيرد حقيقتى عميق را از ژرفاى هستى بر مى انگيزد و به اين پرسش پاسخ مىدهد كه زيبائى زنبق هائى كه در كشتزار مى رويد از خاك است و سنگ و ابرها كه چنين جمال پرجذبه‌اى را بچهره مى گيرد و اگر آهنگى يگانه در همه پديده‌هاى وجود برپا