تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

هر سال با او در غار حرا بودم و او را مى ديدم و جز من كسى او را نمى ديد و در نخستين خانه‌اى كه افراد آن به اسلام گرائيدند پيامبر بود و خديجه و من سومين آنها بودم ، فروغ وحى خدائى را مى ديدم و رائحهء رسالت را استشمام مى كردم و پيامبر مى فرمود : آنچه را من مى شنوم تو مى شنوى و آنچه را مى بينم تو هم مى بينى ، تو پيامبر نيستى ولى وزير منى و تو بر خيرى و امام آن گاه چنين عرضه داشت بار خدايا من نخستين كسى هستم كه به تو روى آوردم و دعوت پيامبرت را شنيدم و پذيرفتم و كسى جز پيامبر در نماز خواندن بر من سبقت نگرفت و به پرستش تو برنخاست ) و بديگر جاى على خود را در شمار صديقان و ابرار و احياگران سنت خدا و ياران بهشت به حساب مى آورد و مى گويد : ( من از گروهى هستم كه در راه خداى سرزنش ملامتگران را به هيچ انگاشتند ، چهره‌شان رخسارهء صديقان بود و گفتارشان سخن نيكمردان ، شبها را بعبادت آبادان مى ساختند و روزها روشنگر راه رهروان حق بودند ، به قرآن چنگ مى زدند سنت خدا و رسولش را زنده مى داشتند به خود نمى باليدند و خود را بالاتر نمى شمردند و فريبكار و تبهكار نبودند دلهاشان در بهشت بود و پيكرهاشان در تلاش عمل صالح )

هامش
( 1 ) - خطبهء 234 نهج البلاغه
( 2 ) - خطبهء 234 نهج البلاغه