رسول الله و عبده و رسوله ) را به زبان مى آورده و اگر چنين نمى كرده نمازش درست نبوده است . على هم كه خود را مى ستايد بنام امامى مى ستايد كه خود به امامتش معتقد و معترف بوده است و بعلاوه از حق خويش دفاع مى كرده است و دفاع از حق واجب است اگر چه اين حق از خودش باشد . على مى گويد ( مقام من در سرپرستى و ولايت اجتماع بمانند محور بر سنگ آسياست ) چه تشبيه زيبا و مثل درست و رسائى . آخر مگر نه اين است كه سنگ سنگين آسيا را محور آن مى چرخاند و محور هم بنيروى ريزش آب مى چرخد اينجا هم فقط امام است كه مىتواند سنگ رهبرى اجتماع را بچرخاند و تودهها را بمانند كهكشانها بر مدار عرش عظيم خلافت ، بدون هيچگونه انحرافى بگردش آورد و همچنان كه محور بنيروى فرو ريختن آب به حركت مى آيد امام هم بقدرت آبشار وحى آسمانى به حركت مى آيد و از فراز الهام آسمانى نيرو مى گيرد و پيوندى هميشگى با وحى و علم و قدرت آسمانى دارد ، پس علم و قدرت امام از علم و قدرت لا يزال خدائى برميخيزد و ديگر كس را پايه و مايهء گردانيدن چرخ رهبرى امت نيست و اين على است كه چنين آگاهى و توانى را به ارادهء خداوندى كسب كرده است و نيز چنين مى فرمايد : ( از كوهسار وجود من سيلاب دانش فرو مى ريزد و مرغ انديشه را ياراى پرواز بقلهء و الا و بلند من نيست )
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: جورج جرداق
ص١٢٧
هامش
( 1 ) - خطبهء شقشقيه نهج البلاغه
( 2 ) - خطبهء شقشقيه نهج البلاغه