تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
كپيه گرفتند و قيافه‌اى زشت و بيرحم به او دادند و كلاه خود و زره و شمشيرى به او بستند تا به دنيا بگويند اسلام دين آدمكشى و قساوت است و اينهم امام مسلمانان است . برخى صوفيان و گروهى عارف نما ، بنام او هو حق على گفتند و از خدايش بالاتر شمردند و دنبال هزاران فجايع رفتند و ناد على خواندند و نماز نخواندند و باز همان رسوم مسيحى و برهمائى را زنده كردند و توحيد اسلامى را كه على خودش قربانى آن بود لكه‌دار كردند و از مسجد به خانقاه رفتند و با اوهام دست بگريبان شدند . برخى روضه‌خوانهاى بى سواد هم روى منبر رفتند و بعوض خواندن آيات قرآن و حديث پيامبر و خطب نهج البلاغه شعر خواندند و قصه گفتند و على را بعوض رهبرى در محيط زندگى فقط دادرس شب اول قبر و سر پل صراط معرفى كردند و هر گونه گناهى را با وجود داشتن ولايت على ناچيز شمردند و شفاعت را وارونه معرفى كردند و مردم بيسواد را بگناهكارى گستاخ كردند و على را بعنوان آنكه بالا ببرند از مقامش پائين آوردند و با داستانسرائيهاى دروغ و بيهوده شيعه را گروهى خرافى و اوهام پرست معرفى كردند و بهانه بدست دشمنان دادند كه بگويند شيعه‌ها مشركند و مهدور الدم و احمد امين ها و موسى جاراله‌ها و فريد وجدى ها و شهرستانيها و . . . . تهمت ها به شيعه زدند و جنجالها به راه انداختند كه اگر مصلحانى همچون سيد شرف الدين ها و علامه امينى ها و كاشف الغطاها نبودند معلوم نبود كه چه سرنوشت هاى شومى بسراغ مكتب تشيع مى آمد
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 125 | جورج جرداق / فخر الدين حجازى