تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
و بسعادت و فلاحى كه در انتظار آنيم نمى رسيم گروهى از مسلمانان سنى بى انصاف ، على را در رديف عثمان و سعد وقاص و عبد الرحمن بن عوف و خالد بن وليد جزء عشره بشره به حساب مى آورند در صورتى كه چه نسبت خاك را با عالم پاك ، على آن مرد بزرگ معنوى كجا و اين گروه اشرافى و تجاوزكار و منحرف كجا قرنها بر منبرها به على دشنام دادند و ناسزا گفتند و فرزندان و پيروان راستينش را كشتند و بدار آويختند و بزندان افكندند ولى او پاينده‌تر و روشنتر و انسان سازتر و مقدس تر و اعجازگرتر و اعجاب انگيزتر باقيماند . گروهى هم برايش شخصيتى اساطيرى و ذهنى ساختند و بعنوان دوستى ، داستانها و شعرها برايش پرداختند و بآسمانش فرستادند و از رهبرى مردم زمين بركنارش داشتند و از دسترس پيروانش بيرون بردند و شيعيانى موهوم ساختند ، ذليل و بيچاره و جاهل كه براى على نه تنها افتخارى نيافريدند بلكه دردها و اندوهها ببار آوردند ، شاعران از چشم و ابرويش سخن گفتند و از قد و بالايش و سياهى مويش و سفيدى رخسارش و هزاران تغزل و تشبيب و اين شعرها بدست درويشها افتاد و وسيلهء تكدى و مفتخوارى و دريوزگى و بيكارگى و موجب شرمسارى على . نقاشان او را در كنار گنبد و بارگاهى زرين نشانيدند و دوتا شير در كنارش خوابانيدند و شمشيرى دو سر روى زانويش نهادند ، يعنى على فقط اهل كشتار است و جنگ و بعد مسيحيان هم از آن عكس ها