تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
و ما مى گوئيم چه بهتر است كه على را از زبان و عمل و سيره و اخلاق و عبادت خودش بشناسيم و بشناسانيم و مكتب والاى تشيع را كه خونبهاى على و فرزندان و الا و شيعيان فداكار و راستين اوست احيا كنيم و بشريت را در پرتو اين مكتب مقدس بسرچشمهء ايمان و عدل و صلح و آزادى و تقوى و پاكبازى و انسان دوستى و همهء مكارم اخلاقى رهبرى كنيم اكنون بايد على را از زبان على و كتاب بزرگ و جاويد نهج البلاغه‌اش بشناسم و غبار جهل از چهرهء روشن آسمانيش بزدائيم ، اينجا سؤالى پيش مى آيد و انتقادى كه چرا على خود را ستايش كرده و بخودستائى پرداخته است مگر خودستائى در منطق اخلاق انسانى ، كارى غلط و تكبرآميز نيست به اين پرسش و انتقاد ، پاسخى بكر و زيبا مى دهيم مى گوئيم ، ما دو على داريم ، على فرزند ابي طالب و على امير المؤمنين و امام المسلمين و حجة إله و ولى إله و اين على فرزند ابي طالب است كه على امير المؤمنين را مى ستايد و اين دو شخصيت در هم ادغام شده و على واحدى را پديد آورده كه مرز آن غدير است . على فرزند ابي طالب همچون ديگر مسلمانان به امامت على امير المؤمنين ايمان دارد و نخستين كسى است كه به امامت خود معتقد است همچنان كه رسول الله هم به رسالت خود مؤمن است و اول المسلمين است و بمصداق ( آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إلِيَهِْ ) پيش از هر كس به پيامبرى خود ايمان آورده و در اذان و تشهد خودش هم شعار ( و اشهد ان محمد