شما . » « 1 » و دستش را بر سر خويش نهاد .
بدين ترتيب ، اين حديث پايان مىپذيرد ؛ حديثى كه بر هشيارى حسين - عليه السّلام - از خردسالى دلالت مىكند ، و أداى وظيفهء او را ، با شجاعتى كه شأن أهل بيت است و دليريى كه از جدّش پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - با چيزهاى ديگر به إرث برده است ، نشان مىدهد .
أمّا عمر زيركتر از آن بود كه اين گونه برخوردها در او أثر بگذارد ؛ او زمام موقعيّت را با سخنان و رفتارهايش در دست مىگرفت ؛ هر از چندگاهى مىگفت :
« لو لا على لهلك عمر » « 2 » ( يعنى : اگر على نباشد ، هرآينه عمر هلاك مىشود ) ، و هنگامى كه ديوان را درست كرد و سهميّهها را تعيين نمود :
[ 182 ] حسن و حسين را ، بخاطر قرابتشان با رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به مقرّرى پدرشان ، با أهل بدر ، ملحق كرد و براى هر يك پنج هزار مقرّر نمود . « 3 »
آيا وقتى كسى چنين بگويد و اين گونه رفتار كند ، اين انتقادها در او أثرى مىگذارد ؟ ! آيا او خود ، آگاهانه و با تعمّد ، خوب و بد أمور را رقم نمىزند ؟ ، آيا او از آنچه مىكند و آنچه رخ مىدهد ، بىخبرست ؟ .
با اين همه كسانى كه به خلافت عمر عقيده داشتند و به سنّت او پايبند شدند و آن را ، همپاى كتاب خدا و سنّت نبوى ، قانون شريعت قرار دارند ، حتّى آنچه را عمر مراعات كرد ، دربارهء « حسين » ، مراعات نكردند !
هامش
( 1 ) . چنان كه پيشتر نيز گفته شد - اين تعبير معناى كنائى دارد . يعنى : هر چه داريم و به هر جا رسيدهايم به لطف خدا و شما بوده .
( 2 ) . اين سخن عمر بن خطّاب ، بارها و بارها ، در مآخذ و منابع تاريخى و حديثى و كلامى شيعه و سنّى آمده است .
از براى ديدن نام و نشان پارهاى از مآخذ سنّى آن ، نگر : دقائق التّأويل و حقائق التّنزيل ، أبو المكارم حسنى ، پژوهش جويا جهانبخش ، ص 412 و 413 .
( 3 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 127 ) .