تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
آورد و به ايشان بگويد : [ 135 ] من با كسى كه با او در آشتى باشيد ، در آشتىام ، و با كسى كه با او در ستيز باشيد ، در ستيزم . و در بيمارىاى كه بدان درگذشت : [ 134 ] بر ايشان دل سوزانيد و گفت : « من با كسى كه با شما بستيزد ، در ستيزم ، و با كسى كه آشتى شما جويد ، در آشتى هستم » . سبب شگفتى آنست كه آدمى بيش و كم يقين مىكند در خاطر هيچ‌يك از آنان كه همروزگار پيامبر بودند و به او إيمان آوردند ، يا لختى مصاحبت او كردند و شنيدند كه وى ، تا واپسين دم زندگانى و در بيمارى مرگ هم ، به تأكيد و تكرار ، فضل أهل بيت را بازمىگويد ، و تكريم و تفضيل و تقديم ايشان را خاطرنشان مىكند . . . ، آرى ، در خاطر هيچ‌يك از صحابيان مؤمن به رسالت محمّدى ، نگذشت كه با خاندان پيامبر پيكار كند ، يا بر در خانه‌شان آتش بيفروزد ، يا در روى كسى از ايشان شمشير بكشد ، يا خيمهء ايشان را در حالى كه زنان و كودكان در آن‌اند آتش بزند ! پس از همين رو پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - چنان سخنى با مردم نگفت ؛ زيرا اگر پيامبر به ايشان مىگفت : با خاندان من در آشتى باشيد و با ايشان جنگ مكنيد ! ، مردم مبهوت و سرگشته مىشدند ، أمّا اين حقيقتى بود كه پيامبر به واسطهء وحى غيبى از آن آگاه بود و بناگزير مىبايست آن را به خاندان خود مىگفت تا از لحاظ روحى آماده باشند و چنان نباشد كه ناگهان با آن روبه‌رو گردند و غافلگير شوند . از اين رو ، در همهء نصوص ، تنها ايشان را مخاطب ساخت ؛ پندارى اين گفتار ، پشتيبانى معنوى از رفتار أهل بيت و تحريض ايشان به سپاردن راهى بود كه برمىگزينند . چنين هم شد : پيامبر چشمان خود را فرو نبسته بود كه دشمنى با أهل بيت هويدا شد : رفتارهاشان با دخترش ، فاطمهء زهراء ، از آنچه در ميدانهاى جنگ رخ مىدهد سخت‌تر و شديدتر بود ؛ زيرا او بنيادها و نشانه‌هاى اين استيزه را تبيين كرد و از أهداف آن پرده برداشت . همهء اينها ، بىپرده‌پوشى ، در سخنان دليرانه‌اى كه در