11 گفتار پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
ديديم كه پيامبر - پس از آن رفتار - چنين مىگويد :
« حسين منّى و أنا من حسين » ( حسين از من است و من از حسينم ) اين كه حسين از پيامبرست ، واقعيّتى است روشن ؛ زيرا حسين ، نوهء پيامبر و پسر دخت اوست ؛ او را زهرا ، دردانهء رسول ، از همسرش ، على ، پسر عمّ رسول ، به دنيا آورده است .
پس برغم وضوح اين معنا كه « حسين از پيامبر است » ، چرا پيامبر آن را إعلام مىكند ، و از إعلام آن چه مىخواهد ؟
آيا اين ، تأكيدى است از جانب پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر آن كه على ، پدر حسين ، همانا « نفس رسول » است - يعنى حقيقتى كه آيهء مباهله إعلام نمود « 1 » و در فقرهء 5 آمد ؟
يا آنكه پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مىخواهد با جملهء « حسين منّى » إدامهء آن - يعنى : « و أنا من حسين » - را زمينهسازى كند ؟ جملهاى كه براستى پرسشانگيز است : چگونه پيامبر از حسين است ؟ ! پاسخ اين است كه پيامبر ، پس از رسالت ، ديگر يك تن نبود ، بلكه يك مثال و رمز و نماد بود كه رسالت با همهء رويهها و شكوهمندىاش در آن نمودار مىگرديد .
زندگى او ، رسالت او بود ، و رسالت او ، زندگى او .
روشن است كه هر پدر در طول زندگانى فرزندى از خود بر جاى مىگذارد تا جانشين او و استمراربخش هستى او باشد ؛ آنگاه تا پاى مرگ از او دفاع مىكند و حريصانه براى تندرستى و آسودگىاش مىكوشد ، زيرا كه او را وجودى ديگر از
هامش
( 1 ) . يعنى آيهء 61 از سورهء 3 كه پيشتر گذشت .