على رهط تقودهم المنايا * إلى متجبّر فى ملك عبد « 1 »
( يعنى : اى ديده ! بسيار اشك ببار ، و كيست كه پس از من بر شهيدان بگريد ؟ ) بر جماعتى كه مرگ ايشان را به سوى شخصى سركش و متكبّر در حكومت يك برده مىراند ) .
[ 337 ] أبو جناب كلبى گفت : به كربلا آمدم و در آن سرزمين مردى را از أشراف عرب گفتم : خبر يافتهام كه شما نوحهء جنّيان را مىشنويد ؟
گفت : هيچ آزاد و بندهاى را نمىبينى مگر آنكه تو را خبر دهد كه آن را شنيده است .
گفتم : به من بگو تو چه شنيدهاى ؟
گفت : شنيدم كه مىگفتند :
مسح الرّسول جبينه * فله بريق فى الخدود
أبواه من عليا قريش * جدّه خير الجدود « 2 »
( يعنى : پيامبر بر پيشانى او دست كشيد ؛ ازين رو ، در گونههايش درخششى دارد .
پدر و مادرش از ارجمندترين مردمان قريشاند و نياى او بهترين نياهاست ) .
[ 338 ] هنگامى كه سحر گچكاران بيرون مىآمدند ، نوحهء جنّيان را شنيدند كه آن شعر را مىخواندند .
[ 339 ] و هنگامى كه حسين بن على كشته شد ، صداى مناديى شنيده آمد كه شب هنگام ندا مىكرد ؛ آوايش به گوش مىرسيد ولى خودش
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 154 ) .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 154 ) .