اختران را مىديديم كه به همديگر مىخورند . « 1 »
[ 296 ] أبو قبيل گفت : چون حسين بن على كشته شد ، خورشيد چنان گرفت كه در نيمروز اختران پديدار گشتند ، و ما پنداشتيم كار تمام است و قيامت برپا شده . « 2 »
[ 301 ] أمّ حبّان گفت : روز قتل حسين سه بار تاريكى ما را فرا گرفت .
هر يك از مردمان از زعفرانشان « 3 » بر مىگرفت و بر چهره مىنهاد ، مىسوخت ، و هر سنگى را در بيت المقدّس مىگردانيدند ، زير آن خون تازه پديدار مىشد . « 4 »
حاكمان بنى أميّه به پارهاى از اين رخدادها خستو شدهاند :
[ 302 ] معمر گفت : نخست بار كه زهرى را شناختيم ، در مجلس وليد بن عبد الملك سخن گفت ؛ وليد گفت : كداميك از شما مىداند در روزى كه حسين بن على كشته شد ، سنگهاى بيت المقدس چه شدند ؟
زهرى گفت : خبر يافتهام كه هر سنگى را مىگردانيدهاند ، زير آن خون تازه مىيافتهاند .
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 149 ) .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 149 ) سنج : بحار الأنوار ، 45 / 217 .
( 3 ) . در آن روزگار از زعفران براى رنگآميزى و نيز تطييب استفاده مىشده . در اينجا مراد از زعفران على الظّاهر نوعى مادّهء خوشبو ( / عطر ) است كه متّخذ از زعفران بوده . سنج : بحار الأنوار ، 45 / 217 .
( 4 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 149 ) .