يك « سبب » همداستان بودند و آن اين كه « أهل عراق ، أهل نيرنگ و خيانتاند ، و ايشان پدرش را كشتند و برادرش را زخم زدند » .
شگفت است كه در ميان اين ناصحان ، به نزديك و بيگانه ، پير و جوان ، مرد و زن ، و صحابى و تابعى ، و دوست و دشمن ، باز مىخوريم .
از ديگر سو ، مىبينيم كه پاسخ إمام حسين - عليه السّلام - به هر يك از ايشان با پاسخ آن حضرت به ديگرى متفاوت است ، هر چند حقيقت همهء پاسخها يكى است ؛ همچنين آن حضرت از پاسخ گفتن به بعضى خاموش نشسته است .
و أمّا تفصيل أمر ، از اين قرار است :
أبو سعيد خدرى به خدمت إمام حسين - عليه السّلام - آمده ، گفت :
[ ص 197 ] اى أبا عبد اللّه ! من خيرخواه شمايم و بر شما دل مىسوزانم . خبر يافتهام كه گروهى از شيعيان شما در كوفه به تو نامه نوشتهاند و تو را به خروج به سويشان مىخوانند . خارج مشو ، چه از پدرت شنيدم كه در كوفه مىگفت : « به خدا سوگند از ايشان آزرده و خشمناكام و ايشان هم از من آزرده و خشمناكاند ؛ از ايشان وفا نديدم و هر كه به ايشان نائل شود به تير بىبهره نائل شده است » « 1 » . به خدا سوگند نه ثبات دارند ، نه آهنگ كارى ، و نه صبر بر شمشير ! پاسخ إمام حسين - عليه السّلام - را به أبو سعيد خدرى ، صحابى بزرگوار ، ياد نكردهاند . چه بسا إمام به احترام كبر سنّ او ، از پاسخ گفتن به وى تغافل نموده باشد ؛ يا بخاطر تعجّب از عدم تعمّق وى در أمور و اين كه آن اندازه كه دربارهء تندرستى حسين - عليه السّلام - مىانديشد ، در باب آنچه به إسلام رسيده و خطرهائى كه إسلام را تهديد مىكند ، نمىانديشد !
هامش
( 1 ) . آنچه به « تير بىبهره » ترجمه كرديم ، در متن عربى « السّهم الأخيب » است . اين تعبير - كه در نهج البلاغه ( خطبهء 29 ) هم آمده است - مربوط به آئينهاى شناخته برد و باخت نزد عرب است . « سهم أخيب » آن تير برد و باخت است كه نصيب ندارد و هرگز نمىبرد و پوچ است ( نگر : مفردات نهج البلاغه ، قرشى ، چ : 1 ، 1 / 560 ؛ و : نگر : نهج البلاغه ، ترجمهء على أصغر فقيهى ، چ : 1 ، ص 72 ) .