در برابر بهرهجوئى معاويه از نقشههاى دوزخىاش كه طىّ سالهاى دراز حكومت ، از سال 40 هجرى ، تا أواخر أيّام حكومتش ، سامان داده شده بود ، ايستادگى نمايد .
گردهمائى بزرگ « منى » :
سليم بن قيس در إدامهء گزارش پيشين خود مىگويد : دو سال پيش از مرگ معاويه ، حسين بن على - عليه السّلام - به حج رفت و عبد اللّه بن جعفر و عبد اللّه بن عبّاس هم با وى بودند .
حسين بن على - عليه السّلام - بنى هاشم را گرد آورد ، از مرد و زن ، و موالى و پيروانشان ، چه آنها كه حج گزارده بودند و چه آنها كه نگزارده ؛ و نيز كسانى از أنصار را كه او و خاندانش را مىشناختند .
هيچيك از أصحاب پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ، فرزندانشان ،
هامش
- عليهما السّلام - را باعث آمده .
و باز از همين روى است كه إمام حسين - عليه السّلام - نيز چونان برادر بزرگوارشان ، إمام حسن - عليه السّلام - ، تا پيش از تغيير أوضاع و پديد آمدن موقعيّتهاى تازه ، راهى بهتر از صلح نمىشناختند و مردم را به إطاعت از سياست برادر بزرگوارشان فرا مىخواندند ، و تنها مدّتى پس از شهادت إمام حسن - عليه السّلام - ، طىّ تحوّلاتى كه در سياست بنى أميّه و اجتماع آن روز رخ نمود ، زمينه را براى إقدام نظامى مناسب يافتند .
تا پيش از آن سيرهء عملى إمام حسين - عليه السّلام - نيز موافقت با صلح و بىاعتنائى به سخنان كسانى بود كه مىخواستند آن حضرت را در شمار مخالفان صلح إمام حسن - عليه السّلام - در آوردند .
زمانى هم كه گروهى از إفراطيان ناخشنود از صلح از نزد إمام حسن - عليه السّلام - به نزد إمام حسين - عليه السّلام - رفتند ، آن حضرت قول برادر بزرگتر خود را تصديق فرموده ، به آنان توصيه كردند تا زمانى كه معاويه زنده است دست به إقدام مسلّحانه نزنند و آرام باشند . در برابر شخص ديگرى هم كه از آن حضرت خواسته بود قيام كنند ، خاطرنشان فرموده بودند كه در اين روزگار چنين إقدامى را مصلحت نمىبينند و او و أمثال او را تا زمانى كه معاويه زنده باشد به پرهيز از هر إقدامى كه بدگمانى حكومت را برانگيزد توصيه كرده بودند .
اين برخوردها نشان مىدهد كه در آن أوضاع و أحوال - كه حيات و فعّاليّت پرتزوير معاويه محور آن بود - ، إمام حسن و إمام حسين - عليهما السّلام - ، هيچيك ، تخلّف از صلح و صلحنامه را به مصلحت مسلمانان دوستدار أهل بيت - عليهم السّلام - و متعهّد به كتاب و سنّت ، نمىديدهاند .
( نگر : حيات فكرى و سياسى إمامان شيعه عليهم السّلام ، رسول جعفريان ، صص 156 - 158 و 175 ) .