انشعابى بين آنها به وجود آمد ، و فقط يكپنجم تا يكچهارم ايشان با قطرى همراه شدند و وى با ايشان به جانب مازندران گريخت و در آنجا به زودى در جنگى نابود شد و بقيهء لشكريان ، با عبد ربه الكبير بيعت كردند و او نيز اندك مدتى پس از تسليم گيرفت ، كه با سرسختى از آن دفاع مىشد ، كشته شد . « 1 »
اگر جريان طغيانهاى خوارج را در ايران بنگريم به خوبى مشاهده مىشود كه بطور كلى اين شورشها نهضتهائى بوده كه از خارج به ايران آمده بود . امّا قيامى كه در سال 695 / 696 ميلادى برابر با 76 هجرى به وقوع پيوست ، با اين جنبشها از طرف مطرّف بن مغيره ( كه به زودى در جنگ با قشون حجاج بن يوسف در اصفهان به قتل رسيد ) « 2 » صورت گرفت ، جنبهء سياسى داشته است . بنابراين ، ايران منطقهء عقبنشينى ملحدانى بود كه از نواحى مركزى بين النهرين رانده شده ، در اين سرزمين كوهستانى در جستجوى پناهگاهى بودند . و به ندرت اتفاق مىافتاد ( مثلا در سال 686 / 687 ميلادى برابر 67 هجرى ) كه در رى « 3 » ساكنان بومى - به علت تنفرى كه از اسلام و عرب داشتند ، و يا به واسطهء بيزارى از آشوبهاى ناشى از مبارزات بين قبايل و قدرت طلبان « 4 » ، كه اثر آن به كشور ايران نيز كشانده شده بود - با ايشان موافقت و همراهى داشته باشند . تازه پس از مدت زيادى يك تركيب واقعى بين عقايد خوارج و قوميت ايرانى ، و آن نيز در گوشههاى در افتادهء كشور ( مانند سيستان در دورهء صفاريان ) « 5 » ، به وقوع پيوسته است ، و حتى
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 329 به بعد ؛ - طبرى ، رديف 2 ، صفحات 1003 تا 1022 ؛ - ابن الاثير ، ج 4 ، صفحات 169 تا 172 ؛ - رجوع كنيد به همين كتاب فصل خوارج ، و به :OPP . 39 f .وWellh .( 2 ) - طبرى ، رديف 2 ، صفحات 986 تا 1003 - .
( 3 ) - بلاذرى ( انساب الاشراف ) ، ج 11 ص 118 ؛ - طبرى ، رديف 2 ، صفحات 828 تا 829 ؛ ابن الاثير ، ج 4 ، ص 112 ؛ -Wiet 167 f .( 4 ) - در تاريخ سيستان : 680 / 681 ميلادى برابر با 61 هجرى : ابن الاثير ج 4 ص 39 .
( 5 ) - شهرستانى ( ملل و نحل ) ، ( قاهره ) ، ج 1 ، ص 168 شهرستانىHaarbrucker، ج 1 ص 138 به بعد . رجوع كنيد به فصل خوارج از همين كتاب .