مىگرفت از تمام متصرفاتش براند و او را تا قلب امپراطوريش يعنى تا قصر تيسفون واقع در كنار دجله تعقيب كند و در نتيجه بدين وسيله صلحى را كه به بهاى تاج و تخت و مرگ خسروپرويز ( 29 فوريهء 628 ) تمام شد به او تحميل نمايد .
اين امر بديهى مىنمود كه گذشته از ثمرات مذكور نيز متعاقب اين وقايع جنگى ، كشمكش و آشوبى متمادى در دولت ساسانيان براى تصرّف تخت و تاج به وقوع مىپيوندد ، و باعث ضعف فوقالعادهء دولت ايران خواهد گرديد . و از طرف ديگر نيز آشكار بود كه اگرچه روم شرقى فاتح گشته بود ، ولى با اين وصف در آن حال سلطهء كامل بر ايران نداشت . و بدين ترتيب مقدمات سربلند كردن يك دشمن خارجى فراهم آمده بود و اگرچه اين دشمن تاكنون به خود اجازهء حمله به نيروى عظيمى مثل ايران را نمىداد ، ولى اكنون بر اثر فراهم آمدن زمينه ، امكان اين را مىديد كه بتواند اين سرزمين را تسخير نمايد « 1 » . اين دشمن از طرف جنوب غربى ايران آمد يعنى از محلى كه تا آن زمان هرگز اقدامات خطرناكى عليه موجوديّت دولت عظيم ساسانى صورت نگرفته بود ؛ جز اينكه از مدتها پيش حملات محلى اين دشمن به طور نامطلوبى به چشم مىخورد . بديهى است كه از هنگام سقوط خاندان لخميه ( حوالى 602 ميلادى ) جناح جنوبى دولت ساسانيان تقريبا بدون حامى مانده بود .
علت اساسى اين حملهء عظيم تازيان نه تغييرات اراضى شبه جزيرهء عربستان از قبيل خشكى سرزمينهاى آباد بود كه طبعا منجر به اقدامات وسيعترى از طرف ساكنان آن مىگردد « 2 » و نه لزوم راه تجارت و نه تنها حرص غارتگرى تازيان - اگرچه اين علل كه از زمان قديم در مورد تازيان معروف بوده و صفت ويژهء تمام اقوام
هامش
( 1 ) -Michaelدر صفحات 414 و 416 صريحا اين علت را يادآور مىگردد .
( 2 ) - لازمهء اين نظر كه ازLeone Caetaniابراز گشته وHeinrich Beckerنيز گاهى آن را پذيرفته است يك سلسله تغييرات آبوهوايى و تحولات سريع اقتصادى ناشى از آن مىباشد كه با واقعيات علم زمينشناسى مطابقت ننموده از لحاظ تاريخى نيز دليلى بر آن وجود ندارد .