استيلاى تازيان
ايران عهد ساسانيان و دولت مسيحى بيزانس از همان آغاز پيدايش خود بر ضد يكديگر مبارزهء قديمى بين شرق و غرب را بدون اينكه به نتيجهء نهائى و واقعى برسند ادامه دادند . ولى با شروع قرن هفتم اينطور به نظر مىرسيد كه اين قرن تحول بزرگى همراه داشته سيادت واقعى يكى از اين دو را محرز خواهد ساخت .
امپراطورى روم شرقى بر اثر ستمكارى قيصر خويش فكاس
Phokas )
602 تا 601 ميلادى ) و بر اثر هرج و مرجى كه به موجب سقوط وى و جلوس هراكليوس
Herakleios )
، از قرطاجنه ) به تخت سلطنت به وجود آمده بود و بالاخره بر اثر حملات دشمنان شمالى و شمال شرقى به دولت مركزى چنان ضعيف شده بود كه ديگر در مقابل حملهء سخت خسرو پرويز ( 590 تا 628 ) به ايالات جنوبى امپراطورى - كه در طى دو لشكركشى بزرگ نه تنها سوريه و فلسطين و مصر را به تصرف آورد ، بلكه توانست تا اعماق ارمنستان و آسياى صغير پيشروى كند - نتوانست مقاومت قاطعى بنمايد . از يك طرف مجاهدت بىاندازهء هراكليوس و از طرف ديگر جمعآورى لشكر و از طرف ثالث لااقل كوشش در راه برانداختن تضاد عقايد بين فرق مختلف مسيحى ضرورى بود تا امپراطورى روم بتواند روى پاى خود بايستد و سرانجام خسروپرويز را در طى جنگهاى دشوار و سختى كه به طور اعجابآميزى با هدفى معين و سريع انجام