آنكه موفق شد در زير لواى دولت پارتيان مجددا يك دولت ملى به وجود آورده ، تأثيرات قرون اول بعد از اسكندر را با سنّتهاى ملى خويش بياميزد و از آن پس تكيهگاه مهمى در راه مبارزهء معنوى شرق با روح يونانى و با نيروى دولت رومى به وجود آورد .
انقراض دولت اشكانيان و استقرار فرمانروايى ساسانيان ( در سال 224 تا 226 ميلادى ) به يك تحوّل مهمّى در عمق ايرانيّت حتّى در قسمت زبان منجر گرديد و اين تحول توانست همدست با تجديد حيات دين زرتشت در برابر مسيحيّت و مانويّت ايستادگى نمايد . ولى اين تحوّل هيچ نتوانست و نخواست كه از ميراث زمان گذشته در مورد زبان و فرهنگ چشمپوشى كند ؛ همانطورىكه دولتهاى گذشته نيز از آن چشمپوشى نكردند .
غلبهء تازيان مسلمان بر سرزمينى كه ايرانيان در آن مسكن گزيده بودند در چهارچوب وقايع تاريخى ايران به هيچ وجه مسئلهء تازه و غير قابل تصورى نبود .
قبل از قوم تازى اهالى مقدونيه و يونانيان همراه با اسكندر توانسته بودند به عنوان بيگانه ايران را تسخير كنند و بعد از آن نيز ملت ايران توانسته بود دوباره داعيهء ملّيت و فرهنگ خود را محقق سازد . بر اين تشابهات وقايع تاريخى جهانى كه بين حملهء اسكندر و تازيان و همچنين بين استقلال ملى و فرهنگى ايران بعد از هجوم يونانيان و تازيان مشهود است نيز يك سلسله خصوصيات خاصى اضافه مىشود كه به وضع جالبى در طى اين دو حادثهء تاريخى تكرار مىگردد .
در وقت حملهء اسكندر نيز مانند هنگام حملهء تازيان ، هجوم دشمن از طرف مغرب به وقوع پيوست و در آن موقع نيز مانند اين دفعه پادشاه ايران به دست قاتلى از پاى درآمد . همچنين در هر دو واقعه فاتحين تنها تا سر حدات مركزى پيش رفتند و موقتا در همانجايى كه ايران عهد ساسانيان در جنگهاى طولانى خود با هياطله
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 2
مساهمون: برتولد اشپولر
ص٢