در بازار هم پارهاى از اوقات به زبان پارسى صحبت مىشده است « 1 » .
همچنين در زمان خود ساسانيان نيز عنصر پارسى از اين فراتر رفته است :
تا سواحل سوريه ( انطاكيه ، بعلبك ، صور ، و حمص ) « 2 » ، در نواحى مرزى آسياى صغير ، و تا عربستان و مصر « 3 » . در اين اراضى نيز جماعات پارسيان به وسيلهء مهاجران تازه و يا كسانى كه به زور به اين امكنه فرستاده شده بودند « 4 » ، تقويت مىگرديدند ( مثلا سال 757 / 758 برابر 140 هجرى در مصيصه در آسياى صغير ) « 5 » .
در مصر نيز به همين ترتيب تا قرونى متمادى ، ايرانيان در صدر مقامات بانفوذى ديده مىشدند « 6 » .
بديهى است كه در اين نواحى عنصر ايرانى از لحاظ زبان به زودى در عربيّت منحل گشت . اما برعكس در بين النهرين زبان پارسى لااقل تا اوايل زمان عباسيان هنوز اهميت خود را حفظ نموده بود « 7 » ، و هنوز در قرن دهم ( سوم هجرى ) جمعيت منظم آنان با يك رئيس و قايد « 8 » وجود داشته است . اين امر محتاج به هيچگونه تأكيدى نيست « 9 » كه همين ساكنان ايرانى عراق ، مهمترين واسطههاى
هامش
( 1 ) - رجوع شود به :Muller I 327 .( 2 ) - بلاذرى ( فتوح البلدان ) ، صفحات 117 / 148 ( سال 662 / 663 برابر 42 هجرى ) .
( 3 ) - اصطخرى ، ص 19 ( جده ) .
( 4 ) - در مورد سوريه ، رجوع شود به يعقوبى ( بلدان ) ، ص 327 .
( 5 ) - بلاذرى ( فتوح البلدان ) ، ص 166 ( در جنب آنان نيز اسلاوها و نبطيان مسيحى ) .
( 6 ) - سالهاى 1044 / 1047 ( برابر 436 تا 439 هجرى ) : السيوطى ، حسن المحاضره ، ج 2 ، ص 129Mez 54 f . , 449 .. - و نيز :
در اين مقاله مطالبى دربارهء هريك از ايرانيها و جمعيتهاى آنان در نواحى نيل جمعآورى شده است .
( 7 ) - دربارهء تفسير قرآن به دو زبان عربى و فارسى مقارن با يكديگر ، در بين النهرين ، در قرن هشتم ( قرن دوم هجرى ) رجوع شود به :Brockelmann , Gesch . 116 .( 8 ) - يعقوبى ( بلدان ) ، ص 248 به بعد .
( 9 ) - بخصوص در قرن اول سيادت عباسيان ؛ رجوع كنيد نيز به :