و كاتبان دو زبانه : فارسى و عربى در خدمت وى آماده بودند « 1 » . پس از غزنويان قراخانيان « 2 » و سلجوقيان « 3 » نيز در ديوان خود به همين ترتيب رفتار كردند « 4 » . ولى تنها اين امر براى غلبهء زبان فارسى كافى نبود : انتشار اسلام در هندوستان كه به طور عمده ، عمل فاتحان ترك بود - و كلمات تركى موجود در زبان اردو كه تا امروز باقى مانده دليل بر آن مىباشد - زبانى را كه به وسيلهء همين تركان ، به عنوان زبان فرهنگى به اين سرزمين آورد زبان فارسى بود . حتى محمود غزنوى كاتب و رئيس ديوانى داشت كه هم زمان باهم ، زبان هندو و فارسى - ولى نه زبان تركى - به كار مىبرد « 5 » . بدين ترتيب زبان پارسى ، پس از آنكه خود را از قيد و بندى كه عربيّت بدان زده بود رهايى داد ، توانست درست در همان دورانى كه ملت ايران قرونى متمادى در تحت حكومت تركان فاتح قرار گرفته بود ، سيادت هميشگى خود را به دست آورده نيروى نشر و بسط فرهنگى خويش را به اثبات برساند : اين امر خود از جهتى نمودار اين حقيقت است كه اهميّت ملت ايران در جهان اسلامى كمتر از نظر سياسى و نظامى ، بلكه بيشتر از لحاظ نيروى پايانناپذير فرهنگى وى مىباشد .
هامش
( 1 ) - « كاتب فارسى » ، در اين مورد رجوع شود به : ابن خلكان ( وفيات ) ، ج 9 ، ص 53 به بعد ، ( برابر ترجمهء ابن خلكان ، فهرست : 111 ، ج 3 ، ص 517 ) .
( 2 ) - در اين باره و دربارهء اوضاع بعدى رجوع شود به :Barthold , Vorl . 133 f .( 3 ) - سوگلى سلطان سلجوقى ، محمود ، نيز لقبى فارسى داشته است : دولتشاه ، تذكرة الشعراء ( فهرست : 272 ) ، ص 74 . - سلجوقيان آسياى صغير زبان عربى را تا به قرن 13 ( برابر هفتم هجرى ) حفظ نمودند ، رجوع شود به :Barthold , Vorl . 133 .( 4 ) - دولتشاه ، تذكرة الشعراء ( حدود سال 1050 برابر 442 هجرى ) . - نيز رجوع شود به داستان فرعى و معترضهاى از سال 1134 ( برابر 524 ) كه اين مطلب را به خوبى نشان مىدهد : البندارى ( سلجوقيان ، فهرست : 133 ) ، ص 174 به بعد . [ حشاشين نيز در الموت زبان عربى و فارسى را در جنب يكديگر به كار مىبردند : 1164 ( برابر 559 هجرى ) :
جوينى ( تاريخ جهانگشا ، فهرست : 152 ) ، ج 3 ، ص 227 ] .
( 5 ) - تاريخ بيهقى ، ص 413 .