تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
واقعى وجود داشته باشد ) ، ولى با اين وصف پيروان آن به اكثريت غالب ، آراميان و آرامىشدگان بين النهرين بودند ( آن هم تا آنجايى كه مانويّت و يا معتقدان به يحياى دمشقى - معمّدون - و فرقه‌هاى اصحاب كشف و معرفت -
Gnostiker
- در اين منطقه پايه نگرفته بودند ) . هرچند كليساى نسطورى وظيفهء تبليغى خود را به وجه احسن ادا نمود ، ولى در اين مورد نيز سرزمين ايران - به طور كلى كه بنگريم - سرسخت ماند و موفقيت‌هاى اين كليسا در شمال و جنوب عربستان « 1 » و جنوب هند و قبل از همه در بين طوائف ترك و مغول آسياى مركزى تا اعماق چين به طور واقعا غير قابل مقايسه‌اى بسيار برتر از نتايجى بود كه از زحمات خود در ايران به دست آورد . فقط انجيل توانست در دو موضع ايران لااقل تا اندازه‌اى موفق گردد « 2 » : يكى در فارس و اراضى مجاور آن و ديگرى در شمال شرقى بخصوص در ممالك ماوراءالنهر كه در آنجا در جنب ايرانيان نيز اقوام ديگرى زندگى مىكرده‌اند . دستگاه تبليغى مسيحيان در فارس از تيسفون پايتخت ساسانيان كه نيز مركز كليساى نسطورى آن دولت بود سرچشمه مىگرفت و روابط سازمانى و ادارى آنها در آن پايتخت تنظيم و تعيين مىشد . از طرف ديگر آخرين آثار كليساى مسيحيت بيزانس تابع رم در دوره‌هاى اخير ساسانيان ( تحت شاهنشاهى خسرو پرويز 590 - 628 ميلادى ) به كلى ريشه‌كن شد « 3 » و تازه در تحت سيادت عربها بود كه ساير فرق مسيحيت نيز توانستند لااقل در آسياى مركزى دوباره به فعاليت بپردازند « 4 » .
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به :Francois Nau : Les Arabes chretiens de la Mesopotamie et de Syrie , Paris 1933 .( 2 ) - رجوع كنيد به :Barthold , Christ 26 .( 3 ) - رجوع كنيد به :B . H . eccl . I 266 / 68 .و به گزارشى كه دربارهء نسطورى شدن كليساهاى ايران ( تقريبا سال 610 ) در مقالهء ذيل مسطور است :Miehael I 424 - 429 ( II 435 - 440 ) .( 4 ) - بطريق يعقوبى : ماروطاس ( 624 - 649 ميلادى ) براى سيستان و هرات دوباره اسقفهاى يعقوبى معين مىكند : السمعانى ( فهرست : 232 ) ج 2 ، ص 420 و نيز :B . H . eccl . III 126 f .