بر خلاف المقنّع و پاپك مزدكيان در دورهء اسلامى در ايران جنبش و قيام خطرناكى به وجود نياوردند و ظاهرا بدين مناسبت هم كمتر مورد مزاحمت قرار - گرفتند . در قرن دهم ( چهارم هجرى ) پيروان اين فرقه هنوز در نزديكى رى « 1 » و آغاز قرن دوازدهم ( ششم هجرى ) نيز در نواحى كش و نخشب و نيز در دهاتى چند حوالى بخارا « 2 » و شايد هم حومههاى اصفهان « 3 » مىزيستهاند . در زمان مغولان از آنها نيز بدون ذكر خصوصيات بيشترى ، نام برده مىشود « 4 » و بدين ترتيب هر نشانهاى از آنان از صفحهء تاريخ محو مىگردد : اساسىترين سهم تاريخى اين فرقهء الحادى ، مثل ساير فرق نظير آن ، مىتواند تأثيرى باشد كه از اينان در سير بعضى از فرق شيعه در ايران به جاى مانده است « 5 » .
هامش
( 1 ) - مسعودى ( مروج الذهب ) ، ج 3 ، ص 27 ؛ - مقدسى ( احسن التقاسيم ) ، ص 324 ؛ - رشيد الدين ( فهرست : 157 ) ، ص 273 .
( 2 ) - نرشخى ( تاريخ بخارا ) ، ص 73 ( اخبارى از زمان ترجمهء اين كتاب به وسيلهء احمد بن محمد ) .
( 3 ) - رجوع كنيد به :Bund . 124( در صورتى كه امكنهء مذكور در اينجا واقعا از حومههاى اصفهان باشد ) .
( 4 ) - رجوع كنيد به :Spuler , I lch . 241 , Anm . 10( 5 ) - رجوع كنيد به :Schaeder , Vollk . M . 197 1 ( auf S . 198 . )؛ نوشتهء ذيل به امكانات ديگرى براى ورود عقايد اديان قديم در اسلام ، از طريق عرفان و به وسيلهء شيوهء معرفت و كشف( Gnosis )اشاره مىكند :Ernst Ludwig Dietrich : Der Ursprung des Androgyn , S . 333 , Anm . 197 .