تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
قرن اول هجرى ) به موجب علل سياسى ، بوده است « 1 » . بديهى است كه در اينجا اعضاى ديوان « تا زمان خليفهء اموى هشام بن عبد الملك ( سالهاى 724 - 743 ميلادى برابر 106 تا 125 هجرى ) غالبا هنوز به اين دين پابند بودند « 2 » ، و تازه در سال 742 ميلادى ( برابر 124 هجرى ) اين دين ( اسما ) در ديوان متروك شد . « 3 » در دورهء عبّاسيان نيز هنوز تمايل به كيش زردشت به بعضى از وزرا و سپاهيان بزرگ و يا نيز علماى ادب نسبت « 4 » داده مىشود و اين ادّعا را حتى در بعضى از موارد مىتوان ثابت نمود ، ولى ايرانيانى كه بعدا در زمان سيادت بنى عباس به بين النهرين آمدند لااقل به موجب اقرار رسمى خود ، مسلمان بوده‌اند ، هرچند كه نسب زردشتى آنان غالبا هنوز معروف بوده و يا همه مىدانستند كه اسلام آوردن هريك از آن خاندانها تازه با يكى از افراد صاحب اسم ايشان شروع شده است . البتّه اين ادّعا كه وزراى مشهور ايرانى يعنى برمكيان از دودمان زردشتى برخاسته‌اند ، ساختگى « 5 » مىباشد ( و علّت اين امر شرافت و احترامى است كه براى دارندگان نسب زردشتى قايل بوده‌اند ) ، بلكه برمكيان اصل و
هامش
( 1 ) - اگر شهرستانى ( ملل و نحل ، ج 1 ، ص 198 ، چاپ لندن ، فهرست : 250 ) از آتشكده‌اى در قرن دوازدهم ميلادى ( ششم هجرى ) صحبت مىكند ، مرادش در هر حال ، بناى آتشكده بوده است نه سازمان دينى مربوط به آن . ( 2 ) - بلاذرى ( انساب الاشراف ) ، ج 11 ، صفحات 343 و 352 ( در مورد كاتبان حجاج ) ؛ - جهشيارى ( كتاب الوزراء ) ، ص 64 . - و نيز :Kremer , Cult . - G . I 167 ; Arnold , Preach . 58 .( 3 ) - جهشيارى ( كتاب الوزراء ) ، ص 65 . ( 4 ) - مثلا در مورد كاتب عضد الدولة ( وفات : سال 983 ميلادى ، برابر 372 هجرى ) : ياقوت ( ارشاد العرب ) ، ج 5 ، ص 357 ؛ - نسبت به وزير سامانيان ، جيهانى ( حدود سال 920 ميلادى برابر 306 / 307 هجرى ) نيز چنين ادعايى مىشود : فهرست ابن النديم ، ص 138 . - و نيزGrunebaum 255 .( 5 ) - مسعودى ( مروج ) ، ج 4 ، ص 49 و نيز :Klimowicz : Dzieje Barmecydow na tle rozwoju stwunkow feodalnych , Mag . - Diss . Warschau ca . 1953 / 54 .اين رساله دربارهء تاريخ برمكيان براساس طرز ز ؟ ؟ ؟ اشرافى ( سيادت اشراف و رقيت رعايا ) نوشته شده است .
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 345 | برتولد اشپولر / جواد فلاطورى