و در سال 878 / 879 ميلادى برابر 265 هجرى ، يعقوب ليث صفارى - شايد هم در تحت تأثير تركان - عين همين عمل « 1 » را انجام داد . در آن هنگامى كه فرمانروايان تركنژاد مثل محمود غزنوى به كار بردن اين ايماءات و علايم را به دربار خود راه دادند ، نظير آن نيز در تمام ايران - حتى نزد آل بويه « 2 » - معمول و پابرجا گرديد . بعدا بخصوص در دربار سلجوقيان زبان ايمائى و رمزى بسيار رايج و متداول گشت . همينكه در حدود سال 1075 ميلادى برابر 467 / 468 هجرى ملكشاه سلجوقى از خاقان قراخانى به عنوان تهديد يك گرز سنگين و يك شمشير بزرگى دريافت نمود ، فورا معنى آن را دريافته و در مقابل « كمانى » براى او فرستاد كه خاقان نيروى كشيدن « 3 » آن را نداشت . خود سلجوقيان نيز به اين وسيله كه چوبهء تيرى را به عنوان علامت جمعآورى لشكر به اطراف مىفرستادند سپاهيان خود را بسيج و مسلّح مىكردند . « 4 » - گذشته از به كار بردن اشياء به عنوان علامت و رمز حتى از همان آغاز براى تحقير نمودن دشمن از ضربالمثلها نيز استفاده مىنمودند . چنانچه هنگامى كه پادشاه ختل پسر عموى خود را كشت و مادر شخص مقتول مادر پادشاه را اينطور تهديد مىكرد كه وى داراى هفت پسر بوده ، اما مادر پادشاه كه همين يك پسر را دارد بايد ( از تقاص برادران مقتول ) در انديشهء خود باشد ، مادر پادشاه در پاسخ او اين عبارت را به كار برد كه « زاد و ولد شير فقط اندك ، ولى زاد و ولد خوك بسيار است « 5 » . »
هامش
( 1 ) - ابن الاثير ، ج 7 : ص 107 .
( 2 ) - رجوع كنيد به عوفى ( جوامع الحكايات ) ، ص 169 ، شمارهء 740 .
( 3 ) - الحسينى ( اخبار الدولة السلجوقية ، فهرست : 131 ) ، ص 41 به بعد .
( 4 ) - در بين خ ار خ تقيان ( خاندان خ ار خ تق بن اكسب فرماندار اورشليم از سال 479 هجرى ، م ) نيز اين امر متداول بوده است ، رجوع كنيد به :
( 5 ) - طبرى ، رديف 2 ، ص 1041 .