همچنين قرابت و خويشاوندى اصطلاحات و عبارات متداول در آن زمانها نمىتواند دليل كافى براى بيان و علت اين امر باشد ، زيرا مثلا زبان قبطىها در آن موقع ديگر هيچ خويشاوندى مخصوصى با زبان عربى نداشته است .
بنابراين بهتر آن است كه ابتدا به امر اسلامى شدن ايران با تمام جزئياتش بپردازيم ، تا اينكه از اينجا به حل مشكل نامبرده نزديك گرديم . ازاينرو بايد در ابتداى اين فصل به بحث و تعمق دربارهء گسترش پايهگذارى ، بنا ، رسوخ و پايدارى اسلام در ايران توجه شود ، و در فصول آينده بايد كوشيد وضع ساير مذاهب را در اين مملكت نشان داد ، قبل از هر چيز بايد وسعت و عكس العمل دين زرتشت در اوايل قرون وسطاى ايران بخصوص تحت دقت قرار گيرد .
عربهاى مسلمان در مورد همميهنان مسيحى خويش كه در اطراف صحراهاى سوريه زندگى مىكردند ، اغلب به سرعت و سادگى به نتيجهء مطلوب خويش مىرسيدند ( اگرچه به هيچ وجه تمام قبايل مسيحى بلادرنگ به اسلام گردن ننهادند ) ، ازاينرو جاى تعجب نيست كه دستههاى سربازان عربى كه در خدمت لشكر ايران بودند نيز مكررا و به سرعت به دين جديد مىگرويدند . حتى ما مىدانيم كه مسلمانان ، اين سربازان عرب را آگاهانه - و غالبا با موفقيت - به عنوان هموطن مىخواندند و از آنان مىخواستند كه به اسلام بگروند ، تا بدين وسيله به اين نتيجه برسند كه در مواقع حسّاس ، اساس لشكر ايران ضعيف گردد « 1 » . در مورد ايرانيان در آن زمان وضع طور ديگر بود . به اين معنى كه اگر ايشان به عقيدهء خود پايدارى نمىنمودند ، هستى دولت و ملتشان دستخوش مخاطره قرار مىگرفت .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ( رديف 1 ) ، ص 2278 ( سال 636 15 هجرى ) و 2475 ( 637 16 هجرى :
قبايل تغلب و اياد و نمر كه پادگان تكريت را تشكيل مىدادند ) ؛ - ابن الاثير ، ج 2 ؛ ص 202 ( 637 16 هجرى ) ؛ - مرجع اساسى در اين مورد :L'Islamisation de l'histoire de Maghreb , Paris 1927 .