به اسلام گرويدهاند : در بين النهرين ، سوريه ، فلسطين ، مصر و اسپانيا تا قرنهاى متمادى دستههاى بزرگ مذهبى مسيحى ، هستى خود را حفظ كردند ، و سرانجام يا به طور كلى بر مسلمين غلبه نمودند - چنانچه در اسپانيا با تسلّط مجدد دولت مسيحى شمال آن صورت گرفت - و يا آنكه به صورت دستههاى كوچكترى پايدارى نموده باقى ماندند ( مثل مصر ، سوريه و فلسطين ) . امّا ايران سراسر كشورى اسلامى شد و در عين حال باز هستى اصلى خود را از دست نداد ، بلكه بر آن شد كه اسلام را به صورت يك مذهب مخصوص و مناسبى با موجوديت خود درآورد . در بين خارجيان و شيعيان اين مملكت و بعدا نيز در عرفان ، تصرفات روح ايرانى ، وجود خود را مستقلا با موفقيت ظاهر نمود ؛ اگرچه زادگاه اصلى اين جنبشهاى مذهبى اساسا يك زادگاه ايرانى نبوده است . از اين بيشتر و مهمتر آن است كه در بين النهرين ، سوريه ، فلسطين و مصر و از آن گذشته شمال افريقا ، حتى زبان اصلى خود را با آنكه بعضى از آنها مثل زبان آرامى و زبان قبطى تاريخ فرهنگى چند هزار سالهاى در پشتسر داشت - از دست دادند ، و حتى مسيحيان اين نقاط پس از چند قرن به زبان مسلمانان فاتح تكلم مىكردند ؛ ولى در ايران وضع كاملا طور ديگر بود : ايران توانست با وجود اينكه مملكتى اسلامى شد ، زبان خود را حفظ نمايد و آن را حتى در قرونى كه عربها بر اين مملكت سيادت مىكردند نجات دهد ، تا اينكه موفق شد سرانجام با فردوسى به طور درخشانى دورهء فارسى نوين كتابى را آغاز نموده جهان را سپاسگزار و مديون پارهاى از آثار جاويد هنرى خود بنمايد .
اين امر را نمىتوان تقريبا فقط ناشى از ناچيزى انبوه مهاجران عرب در ايران دانست ، زيرا در نقاط پرجمعيت ديگرى نيز مثل سرزمينهاى واقع در اطراف رودخانههاى دجله و فرات و نيل نيز عربها فقط اقليت را تشكيل مىدادند .
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: برتولد اشپولر
ص٢٤٠