اوضاع دينى و مذهبى
جريان اسلامى شدن ايران
هركس بخواهد واقعا از اوضاع مملكتى از ممالك مشرق زمين عميقا اطلاع حاصل كند ، بايد بكوشد تصورى از وضع دينى آن مملكت مورد نظرش به دست آورد . در مورد ايران اين نكته بخصوص در دورههاى واقع بين قرون هفتم تا يازدهم ميلادى ( قرن اول تا پنجم هجرى ) صادق است . چه اينكه اين قرون ادوارى را تشكيل مىدهند كه در طى آن ، اين كشور دين ويژهء باستانى هزار سالهء خود ، يعنى دين زرتشت را رها نموده و به دين اسلام كه در حال رشد بود گرويده است . ازاينرو است كه قوم ايرانى توانسته به طور كمنظيرى در اين معنا مؤثر واقع گردد كه اسلام از چهارچوبهء يك مذهب ملّى عربى تجاوز نموده ، صبغهء يك دين جهانى بيابد .
با اين وصف ، دين و مذهب در اينجا به كلى مسير ديگرى را پيموده ، تا در بسيارى از ممالك ديگر آسياى نزديك . به اين معنى كه تقريبا تمام ايرانيان بدون اعمال زور و فشار خارجى معتنابهى از طرف فاتحان ، در مدت قرون اندكى