منعقد ساخت . اين قرارداد به بدر فرصت داد كه اندكى بعد از آن در كشمكشهاى خانوادگى آل بويه مداخله نمايد : يعنى در تحريكات نايبالسلطنه بانو « سيّده شيرين » از اهل رى كه دو پسرش مجد الدولة و شمس الدولة را متناوبا به عنوان حاكم منصوب نموده و به زندان انداخته بود . بدر براى اين منظور قشونى در اختيار وى گذاشت ، اما نتوانست همدان را ( كه سرانجام شمس الدولة به آنجا گريخته بود ) تصرف كند ، و خود را در قم پايدار سازد . « 1 »
در اين موقع قدرت كردها در نتيجهء اختلاف بدر با پسرش هلال - بدر ، مادر هلال را هنگام تولدش ترك نموده و پسر دوّم خويش ابو عيسى را بر وى برگزيده بود - بسيار ضعيف گرديد ، و سرانجام بدر به دست پسر خود هلال به اسارت افتاد و ناگزير گشت كه قدرت خود را ميان دو پسرش تقسيم كند ، ولى پس از آنكه از اسارت رهايى يافت و خواست از تعهد خود سرباز زند دوباره نزاع برخاست . در ضمن اين كشمكش ابو عيسى به دست برادرش به هلاكت رسيد و هلال نيز خود به اسارت بهاءالدولهء ديلمى كه به آنان حمله نموده بود ، افتاد و سپس مورد عفو واقع شد ، و منطقهء حكمرانى وى طبعا به تصرف فاتح « 2 » كه در اين هنگام موقع و وضع بهترى در برابر پدر اسير مذكور داشت ، درآمد .
سرانجام بهاءالدولهء ديلمى در 22 ( يا 27 ) دسامبر 1012 ميلادى « 3 » پس از سلطنت بيست و چهارساله در تقريبا 43 سالگى ( قمرى ) به مرض صرع در ارگان ( ارّجان ) درگذشت و ميراث خود را براى سه پسر خود واگذاشت :
به پسر اول ، ابو شجاع سلطان الدولة ، فارس - به پسر دوم ، ابو طاهر جلال الدولة ،
هامش
( 1 ) - مرجع سابق ص 70 ؛ رجوع شود به قبل : فصل « آل بويه در اوج قدرت خويش » ، صفحهء آخر ؛ و نيز به :Karl V . Zettersteen in der E I , IV 333 .( 2 ) - ابن الاثير ، ج 9 .
ص 73 به بعد .
( 3 ) - بنا به كتب ديگر ، دهم جمادى الاخرى ، سال 403 هجرى .