به جزئيات آن بپردازيم .
اگرچه سلطان غزنوى مىبايستى با اين عمل بىشك به عنوان برجستهترين مجاهد مذهبى زمان خود تلقى شده ، طبق عقيدهء خود مسلمانان از حملات مسلمانان ديگر مصونيت داشته باشد ، ولى قرلقهاى ترك كه تازه به دين اسلام گرويده بودند به رهبرى ايلگ خانهاى خود از پيشروى به اين سوى جيحون ( يعنى به كشور محمود غزنوى ) خوددارى نكردند ، و بدين ترتيب افكار دينى تركهاى متعصب و علاقمند به دين نيز ديگر با عملشان تطبيق نمىكرد . اما به همان ميزانى كه اين پيكار داخلى دامنهدار مسلمانان ، براى دينداران واقعى آن زمان دردناك بود ، به همان اندازه نيز ازاينرو ، به سود پيشرفت و تكامل ايران اهميت داشت ، كه برادركشى در ميان ملّت ترك نيز راه يافت و سبب شد كه از نفوذ و ورود خارج از حدّ تركها در داخل ايران جلوگيرى گردد . در نتيجه ايران ( بر خلاف ماوراءالنهر - تركستان ) بخصوص به علّت مذكور همانطوركه بود ، يعنى به صورت يك « كشور آريائى » ، باقى ماند .
قشون غزنوى برطبق دستور ، از مقابل حملهء قرلقها به جانب غزنه عقب نشست و هرات را تا بازگشت محمود از ملتان به دشمن واگذاشت . محمود از غزنه به پادگان قراخانيان در بلخ حمله برد و پادگان بلخ تاب مقاومت نياورده از جيحون گذشت و به سوى ترمذ گريخت . در اين حال ارسلان ايلگ نيز ناگزير به بازگشت شد ، و چون در ضمن راه در نتيجهء حملهء قشون غزهاى ترك ضعيف شده بود ، از لشكريان غزنوى سخت شكست خورد ، و در اثر آن تصرف خراسان براى سلطان محمود تأمين گرديد « 1 » . دفع حملهء دوم ارسلان ايلگ و
هامش
( 1 ) - گرديزى ( زين الاخبار ) ، ص 68 ؛ - ابن الاثير ، ج 9 ، ص 65 ؛ - عوفى ( جوامع الحكايات ) ، ص 213 ، شمارهء 1539 ؛ - و نيز :Barthold , Turk 272 f .