و احوال شاهزاده الياس « 1 » سامانى كار را به جايى رسانيد كه حتى با سپاه بزرگى از سواران ترك به ماوراءالنهر يعنى به سرزمينى كه در آن موقع هنوز ماهيت آن ايرانى بود ، حمله كرد ؛ و هرچند حملهء او از فرغانه به سمرقند به موفقيت نينجاميد ، و هرچند اتحاد وى با فرماندار ترك شهر چاچ ( شاش تاشكند ) و فرمانده كاشغر به نتيجه نرسيد « 2 » ، بالاخره اين اقدام بىثمر ماند و الياس حتى بعدا با فرمانرواى سامانى از در آشتى درآمد ، ولى كارى كه انجام شد اين بود كه راه تركان به سرزمينى كه ايرانيان در آن سكونت گرفته بودند باز شد و ديگر عقب راندن اين قوم امكانپذير نبود . خطر آنان بخصوص وقتى زيادتر شد كه در آن دههها به وسيلهء مبلغانى ( كه از طرف دولت سامانيان از جنبهء اخلاقى و مادّى حمايت مىشدند ) از روى صلح و اختيار به دين اسلام گرويدند ، زيرا در نتيجه ، انزجارى كه تا آن موقع در اثر « كفر » ايشان نسبت به آنها احساس مىشد و به طور كلى ماهيت طرز تفكر و معاشرت ايرانيان را نسبت به آن تركان تشكيل مىداد ، از بين رفت . آثار اين خطر نيز مىبايستى به زودى براى ساير سلسلههاى فرمانرواى مسلمان ايران ، محسوس گردد .
امر ديگرى كه تقريبا به همين اندازه خطرناك بود اين بود كه سلسلههايى از قبايل ايرانى نيز كه تاكنون عقب مانده بودند ، رفته رفته جرأت نمودند خود را به صحنهء سياست وارد سازند ؛ درحالىكه در مورد اينان نيز گرويدن به اسلام مقدمه و شرط امكان ورودشان به ميدان سياست بود . اين امر ، يعنى اسلامى شدن اين قبايل در ايالات جنوبى درياى خزر ، كه مبدأ اين تحوّل و تكامل محسوب مىشد ، به ميزان وسيعى ابتدا به وسيلهء علويان زيدى صورت گرفته بود .
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به صفحات قبل واقعهء سال 914 .
( 2 ) - ابن الاثير ، ج 8 ، ص 41 به بعد .