بزرگ ، سعيد نصر بن احمد سيمجور دواتى قرار گرفت و سعيد ، پس از عدم موفقيّت در مراحل اول ، توفيق يافت وى را به فرار از دريا به طرف استراباد مجبور سازد و الناصر در روز سيزدهم نوامبر سال 923 ميلادى ( 29 رجب 311 هجرى ) در آنجا درگذشت ؛ و تازه پس از مدتى حكمران زيدى اين شهر توانست در برابر سيمجور دوباره سراسر گرگان را در حيطهء تصرف خود درآورد . « 1 »
در اين اوقات آن قسمت از ايران نيز كه تحت فرمانفرمايى خليفه بود دستخوش شورش و انقلاب گشت : از طرفى يكى از بردگان يوسف زندانى شده به نام سوبوك توانست بر خلاف ميل حكومت بغداد ، حكومت موقتى خود را در آذربايجان مستقر كند « 2 » ؛ از طرف ديگر قيام حكمران كرمان كه در جنگ با خليفه مىخواست ايالت فارس را به تصرف درآورد ، در اثر مرگش در ميدان جنگ ، پايان گرفت « 3 » .
تمام اين وقايع مظاهر موقتى زودگذرى بود كه فقط مقدرات ايران را در آن دههها مشخص مىكرد ، اما در سرنوشت آيندهء آن تأثير قاطعى نداشت ؛ ولى در ضمن وقوع و نيز ادامهء موقت اين حوادث ، تدريجا زمينهء بروز آن سوانحى آماده مىشد كه براى آيندهء اين كشور و همچنين كشورهاى همسايهاش راه جديدى مىگشود : اگرچه تا آن زمان پيوسته به ميزان روز افزون استفاده از تركان به عنوان سرباز و به زودى به عنوان فرمانده در تمام قلمرو اسلامى معمول شده بود ، ولى با اين وصف در ازمنهء اخير ( پس از تجارب قرون گذشته ) از اين اجتناب مىشد كه تركان را از خارج مستقيما به داخل كشور بياورند ؛ ولى در اين اوضاع
هامش
( 1 ) - ابن اسفنديار ( تاريخ طبرستان ) ، ص 209 ؛ - مسعودى ( مروج ) ، ج 8 ، ص 279 به بعد ، و ج 9 ، ص 4 به بعد ؛ - ابن الاثير ، ج 8 ، ص 41 ؛ - خواندمير ( فهرست : 189 ) ، ص 20 .
( 2 ) - ابن الاثير ، ج 8 ، ص 33 .
( 3 ) - ابن الاثير ، ج 8 ، ص 34 .