بودند كه اين هر دو - كه در آن واحد به حكومت كرمان منصوب گشته بودند - در چنين پيكارى ناتوان و ضعيف گردند . اما يعقوب صفار موفق شد حكمران فارس را ، بعد از آنكه نزديك پايتخت ايالت مزبور ( كرمان ) دو ماه به حال انتظار آمادهء پيكار ايستاده بود ، با نيرنگ يعنى بدون تلفات قابل ملاحظهاى مغلوب سازد ( 869 ميلادى برابر 255 هجرى ) « 1 » . در اين موقع آشكار شد كه يعقوب صفار به هيچ وجه حاضر نبود كورانه آلت دست امير المؤمنين زمان قرار گيرد ، بلكه به عكس به زودى به سوى فارس پيشروى كرد و حتى از گذشتن از تنگهء مسدود و ممتنعالعبورى بدين وسيله خلاصى يافت كه خود و دستههايى از لشكريانش با شنا از رودخانه گذشتند و روز نوزدهم آوريل سال 869 ميلادى ( چهارم جمادى الاولى 255 هجرى ) با حمله ، به شيراز وارد شدند . يعقوب پس از غارت شيراز دوباره آن شهر را تخليه كرد « 2 » ؛ ولى فقط به اين منظور كه در سال 871 ميلادى ( 257 هجرى ) به اين ايالت كه از طرف مدعيان متعددى بر سر آن نزاع بود « 3 » هجوم مجددى بنمايد . بديهى است كه در اين بين ، الموفق كه به نفع برادرش المعتمد ( از سال 870 ميلادى ) امور حكومت را به دست گرفته بود ، موفق شد كه با واگذارى رسمى طخارستان و سيستان و سند به يعقوب موقتا از پيشروى بيشتر او جلوگيرى كند ، و او را به عزيمت به سوى بلخ تشويق نمايد « 4 » . اين عمل شايد يگانه راه نجات امپراتورى خلفا بود . زيرا مبارزهء خليفه با « زنج » ، بردگان سياهپوست كه براى خشك كردن جنوب بين النهرين گماشته شده بودند مستلزم صرف نيروى فوقالعاده شده بود ، چنان كه سرانجام
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 1698 تا 1702 ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 608 به بعد و ص 616 ؛ - تاريخ سيستان صفحات 208 تا 214 ؛ - ابن الاثير ، ج 7 ، ص 62 ؛ ابو الفداء ، ج 2 ، ص 222 .
( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 1703 تا 1706 ؛ - ابن الاثير ، ج 7 ، ص 63 ؛ - عوفى ( جوامع الحكايات ) ص 167 ، شمارهء 701 .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1839 ، 1859 ؛ - ابن الاثير ، ج 7 ، ص 79 .
( 4 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1841 ؛ ابن الاثير ، ج 7 ، ص 82 ؛ - ابو الفداء ، ج 2 ، ص 238 .