تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
همان‌طورى كه مكررا تأكيد شده اين نهضت عباسى يك نهضت ايرانى خالص نبود ، ولى شركت ملت ايران را در اين نهضت نبايد به هيچ روى كوچك انگاشت ، ابو مسلم نيز ابائى نداشت كه با موافقت امام ابراهيم « 1 » عباسى براى جلب پيروان بيشترى ، از برخى انگيزه‌هاى ملى ايران استفاده كند « 2 » ، بدون اينكه از ارزش عربها بكاهد « 3 » . زيرا در جنب ايرانيان ناراضى ، هميشه نيز عربهايى يافت مىشدند كه به سبب مبارزات سياسى و جنگهاى قبيله‌اى با طرز ادارهء حكومت موافقت نداشتند چنان كه واقعا نيز يمنيها به ميزان قابل ملاحظه‌اى بر ضد سلطهء امويان به قيام مزبور پيوستند و قبيلهء ربيعه نيز از آغاز امر در عداد دوستداران نهضت به شمار مىرفت درحالىكه مضر مورد سوء ظن واقع بود . حتى نصر والى آن استان نيز نتوانست خود را از اين معركه كنار بكشد ، چه اينكه وى خواه‌ناخواه ديگر پشت گرمى به امويان نداشت و ناگزير هر كجا و هر طورى كه ممكن بود در جستجوى پناهى مىگشت . اما همين‌كه در نتيجهء تصادم مسلحانه با پيروان عباسيان به اسارت افتاد چاره‌اى نداشت جز اينكه از فراز پل زرينى كه حزم و دورانديشى و فعاليت ابو مسلم برايش بسته بود بگذرد « 4 » .
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 2 ، ص 1947 ، در نامه‌اى از ابراهيم كه به دست خصم او افتاده ، فرمان قتل تمام عربها در خراسان داده شده است . - در اينكه آيا اين نامه ساختهء تبليغات امويان است ، سخت ترديد است ، زيرا مروان دوم ، به موجب اين نامه ابراهيم را اعدام كرد . به علاوه ، بعيد است كه در صورت مجعول بودن چنين نامه‌اى ، شخصى مثل طبرى ، آن را در زمان سيادت عباسيان انتشار داده باشد . ( 2 ) - رجوع كنيد به فصل « حس مليت » از همين كتاب . ( 3 ) - نويسندهء ذيل به اين امر با تأكيد اشاره مىكند :Richard Nelson Frye : The role of Abu Muslim in the'Abbasid revolt , in « The Moslem World » XXXVII ( 1947 ) , S . 28 - 38 ,سند عمدهء وى رسالهء دكترايى است كه هنوز چاپ نشده ، يعنى : ( 4 ) - وى مجبور بود يكى از دو راه را انتخاب كند ؛ يا به نهضت عباسيان بگرود و يا طبق قول خود ، ديگر در جنگهاى آينده شركت نكند ؛ طبرى ، رديف 2 ، ص 1965 ، 1972 ؛ ثعالبى ( غرر السير ، خطى ) ، ص 132 ظهر تا 135 ؛ - مسعودى ( مروج ) ، ج 6 ، صفحات 60 تا 63 ؛ - ابن الاثير ، ج 5 ، ص 134 به بعد .
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 67 | برتولد اشپولر / جواد فلاطورى