( 1 ) عمر بن هراز مىگويد :
- مغيرة بن فزع از اهواز به بصره آمد و به مسجد رفت و بر منبر نشست .
او ميخواست براى مردم بصره خطابهاى ايراد كند .
« سوار » در اين هنگام دور از بصره در مسجد دهكدهاى نشسته بود .
به او خبر دادند كه مغيرة بن فزع هم اكنون در مسجد بصره براى مردم صحبت مىكند .
بيدرنگ از آن دهكده به شهر آمد و به مسجد رفت و بسوى منبر دويد و سر مغيره فرياد كشيد :
- از منبر بيا پائين اى ستمكار ديگر نميدانى كه امير تو « يعنى ابراهيم » كشته شده است ؟
مغيره از منبر فرود آمد .
ابو الهيثم كه مردى از خاك فارس بود چنين مىگويد :
- انسانى بنام عمرو بن شداد با سى نفر از همراهان خود بفارس آمده بودند .
اين قوم از طرف ابراهيم بن عبد اللَّه به فارس سفر كرده بودند .
والى فارس تا نام ابراهيم را شنيد مقام حكومت خود را ترك گفت و از شهر گريخت و تقريبا فارس را به اين عمرو بن شداد تسليم كرد رجال فارس هم با عمرو سازش كردند و بحضورش شتافتند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: جواد فاضل
ص٦١