( 1 ) خازم بن خزيمه دامادى داشت « شوهر خواهرش بود » نامش « عبدويه كردا » از مردم خراسان بود .
اين مرد ميان دو صف براى جنگ تن بتن ايستاد .
مغيره شخصا به جنگش رفت .
عبدويه شمشير خود را بر خود مغيره فرود آورد .
كلاه خود از سر مغيره فرو افتاد ولى او بنوبت خود شمشيرش را بر گردن « عبدويه » زد . اين شمشير تا ريهى عبدويه را دريد .
در اين هنگام خازم بن خزيمه را ديدم از شدت جزع و افسوس ريشهاى خود را مىكند .
عفو اللَّه بن سفيان از قول پدرش كه در جنگ بود مىگويد :
- به خدا من در آن روز جنگى نكردهام من پانصد تن از همراهان مغيره را ديدم كه خود را به آب زده بودند .
خازم بن خزيمه بحيلههاى سياسى و نظامى پرداخته بود .
گروهى از سپاه خود را در دامنهى كوه گذاشته بود تا موضع گرفته بودند . در اين هنگام كودكى را ديدند كه از دور جيغ مىكشد .
- خازم بن خزيمه به اهواز آمد .
اهواز را گرفت :
اصحاب مغيره وقتى اين فرياد را شنيدند به كشتىها نشستند و از دحيل گذشتند و بر روى كشتى خودشان علامت صلح نصب كردند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: جواد فاضل
ص٥٨