( 1 ) يك لشكر جرار از مردم فارس در تعقيب وى راه مىپيمودند .
بالاخره شب فرا رسيد .
اين كاروان همچنان راه ميپيمود .
عمرو بن شداد طى راه همراهان خود را از جريان امر آگاه ساخت .
گاهى از ميمنه به ميسره ميرفت و گاهى از ميسره به ميمنه . آهسته آهسته مطلب را تعريف كرد و قرار گذاشت كه همراهانش دو نفر سه نفر از اين كاروان بر كنار شوند و در محل مخصوصى يك ديگر را بهبينند .
هنوز روز ندميده عمرو بن شداد با همراهانش از دست مردم فارس گريختند و از فارس بكرمان رفتند .
عمرو بن شداد دست و پاى والى كرمان را با همان هفتاد مرد كه در تحت فرمان داشت بست و آنچه اندوخته در خزانهى دار الاماره بود برداشت و بعد از راه دريا ببصره آمد و در آنجا با همراهانش پنهان شد .
ملت فارس هر چه در جستجويش كوشيدند اثرى از او بدست نياوردند .
محمد بن اسماعيل مىگويد :
- هنگامى كه بدستور ابو جعفر منصور عمرو بن شداد دستگير شد من حضور داشتم . ابن دعلج دستور داد دست و پاى عمرو بن شداد را قطع كنند .
عمرو با شهامت حيرت انگيزى دست راستش را پيش آورد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: جواد فاضل
ص٦٣