( 1 ) يعنى به سپاه خازم تسليم شدند .
مغيره بن فزع بسوى اهواز بر ميگشت سالم بن غالب قمى هم كه از اصحاب مغيره بود به او گفت :
- خازم بن ابى خزيمه باهواز رسيده .
در اين وقت مردى از سپاه خازم بر مغيره حمله آورد تا او را با نيزه او را فرو اندازد .
مغيره از اسب خود پائين پريد . و اين طعن نيزه را از خود رد كرد .
مغيره ايستاده بود . تقريبا كمين گرفته بود كه حريف او باسب خود مهميز كشيد و آمد از جلويش بگذرد مغيره و با شمشير انداخت .
اين شمشير كار آن مرد را ساخت اما او همچنان اسب ميدوانيد .
در اين هنگام مغيره فرياد كشيد :
- من ابو الاسود هستيم .
و مردى كه ميخواست او را از اسب فرو بينداز در اثر ضربت مغيره از پشت اسب خود به زمين غلطيد ، مغيره از آنجا باهواز آمد و بر منبر رفت و تا مردم را با خطابهى اميد بخش خود آرام سازد .
در اين وقت به او خبر دادند كه نيروى خازم بن خزيمه گوسفندان مردم را هدف تير قرار دادهاند .
- در كجا . ؟
- در كوچهى « باب ازار »
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: جواد فاضل
ص٥٩