( 1 ) قطعش كردند و بعد دست چپش را جلو برد . اين دست را هم بريدند .
بعد نوبت بپاهاى عمرو رسيد .
بر پاهايش را هم ابتدا راست و بعد چپ اره گذاشتند .
صدايش در نمىآمد .
بالاخره كار باينجا رسيد كه گفته شد :
- گردن بكش .
او مردانه گردنش را پيش آورد .
شمشيرى كه بر گردنش زدند كند بود . كارى از پيش نبرد .
عمرو بن شداد آنچنانكه گوئى شاد و آزاد نشسته گفت :
- شمشير برندهاى بياورد كه كارى صورت بدهد .
شمشير ديگر آوردند . آن شمشير هم نتوانست گردن عمرو را ببرد .
عمرو دوباره گفت :
- از اين برندهتر .
ابن دعلج كه مأمور اين جنايت بود شمشير خود را از غلاف كشيد و به جلاد داد .
جلاد با آن شمشير سر از بدن عمرو برداشت در اين هنگام ابن دعلج به سر بريدهى عمرو گفت :
- به خدا هيچ شمشيرى از تو برندهتر نبود .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: جواد فاضل
ص٦٤